جادوی تغییر دهنده زندگی پرورش طاووس

0


تا سرباز ، توانسته ام خارج از غم دیگران بایستم. من می توانم آن را از فاصله ایمن ، به اندازه کافی نزدیک برای دیدن جزئیات و احساس لبه ها ، مطالعه کنم ، اما هنوز هم در یک حذف ، مثل اینکه از پشت یک غشا ster عقیم است. اما چون می توانستم فرزند خودم را در سرباز ببینم ، سد حل شد. سرانجام فهمیدم که نوشتن غم و اندوه آن پدر ، تجربه احمقانه تری بود تا ورزش فکری.

من در مورد این موضوع به طور کامل با دنباله دار و گلوله برفی ، جوجه ها بحث کردم من اواخر بهار ، قبل از اینکه دانه های اسپند برگ بزنند ، با آنها در حیاط کار می کردم و صندلی اردوگاه کپک زده خود را هر چند وقت یک بار جابجا می کردم تا آفتاب از روی صفحه من و سلولهای پایه روی پوست ایرلندی صورتی من جوانه نزند. خانم ها وقتی که جملات و پاراگراف ها را برایشان می خواندم ، سرشان را خروس می کردند و هر کدام با یک چشم نارنجی به من خیره می شدند ، البته واقعاً گوش نمی کردند ، اما نمایش بسیار خوبی از آن نشان می دادند. آنها به نظر می رسیدند که توجه می کنند. وقتی کاملاً گیر می کردم ، که اغلب بود ، در چمن ها نشستم و به آنها بلوبری دادم. بعد از چند روز از این کار ، من به آنها یاد گرفتم که برای معالجه پرش کنند. من تعجب کردم که یک مرغ عمودی 14 اینچی دارد.

طاووس ها در طی دو هفته از ورودشان ، به عنوان مخاطبی برای گفتگوهای جدی کار من جایگزین دنباله دار و اسنوبال شده بودند. آنها این مزیت را داشتند که اسیر جسمی بودند و اگر مرغ ها گاه به گاه خسته می شدند ، نمی توانستند سرگردان شوند.

من بعد از ظهر به طاووس گفتم: “اگر ما با وكیل مرده شروع كنیم ،” این به نوعی پشتوانه آن است ، درست است؟ “

اتل سرش را به یک طرف چرخاند اما به عقیده ای خیانت نکرد.

“من فکر می کنم صحنه فرودگاه با وکیل زنده بسیار منطقی تر است. منظورم این است که او یکی در میان همه اینهاست. “

کارل و آقای پیکل در حالی که عقب سالن سخنرانی های خجالتی در پشت سالن سخنرانی بودند ، در فاصله ای ایمن پشت اتل ایستادند. آنها همكاران بسیار خوبی بودند ، هیچ وقت حرف هایشان را قطع نمی كردند و انتقاد نمی كردند ، با صبر و حوصله به من گوش می دادند و افكارم را مرتب می كردند ، اگر من آنها را با صدای بلند می شنیدم انجام آنها آسان تر بود. تاتر برای چنین مواردی بسیار هیجان انگیز بود و من احساس احمقانه بودن کمتر از خودم با سه نفر پرندگان بزرگ را احساس کردم. بعلاوه ، اگر من بخواهم قسمتهای ناخوشایند مربوط به وکلای مرده و فرودگاهها را دور هم بزنم ، ممکن است پسران به اندازه کافی برای شنیدن من باشند.

هر سه طاووس با دقت من را تماشا می کردند ، گویا انتظار داشتند چیزی عمیق بشنوند. آنها در واقع منتظر بلوبری بودند. هر زمان که در داخل قفس خانه می نشستم – بعد از پراکنده شدن دسته اول یونجه ، یک بلوک سیلندر در آنجا قرار می دادم – آنها فهمیدند که من بلوبری یا گوجه فرنگی یا توت سیاه تولید خواهم کرد ، هرچه در باغ زیاد باشد یا در مواد غذایی ارزان باشد. با این حال آنها هنوز به اندازه کافی ضعیف بودند و منتظر معالجه بودند ، چنگ نمی زدند و هاپ نمی زدند و مثل جوجه ها به انگشتان من نمی گرفتند. به اندازه کافی آسان بود که ترسو بودن آنها را به عنوان علاقه دوباره تنظیم کنید.

صبر آنها هر چند محدودیت داشت. من پنج دقیقه ، شاید شش دقیقه در حرکت بودم ، که زمانی که شما غوغا می کنید خیلی طولانی است ، اما وقتی می خواهید یک ماه گزارش را با هم جمع کنید ، خیلی طولانی نیست. کارل خسته شد و به حیاط نگاه کرد. اتل یک قدم به سمت من برداشت و با حرکتی ملایم و با اصرار ، تقاضای نرم بلوبری را متوقف کرد.

گفتم: “خوب ، پس” “همه ما توافق کرده ایم: از فرودگاه شروع کنید ، سپس در بخش بعدی با وکیل درگذشته حلقه بزنید. خوب است؟ “

اتل چشمک زد.

“بله خوب.” من یک زغال اخته را از کارتن بیرون آوردم و با نوک انگشتانم آن را متعادل کردم. اتل با دقت آن را تماشا کرد و منتظر ماند. او می دانست که من اجازه می دهم آن را خیلی زود درون کاهگل بچرخاند.

هرچند هیچ کدام از دست من غذا نمی خوردند ، و این باعث می شد سرعت برنامه من برای رها کردن آنها در حیاط کم شود. من هنوز امیدوار بودم که بورکت اشتباه کرده باشد ، زیرا طاووسهای من از قاعده پرواز دور هستند. من در مورد ماندن طاووس ها در مزارع و محله ها برای نسل ها خوانده ام. مارتا استوارت به چند مرد بزرگ خود اجازه داد تا در املاک خود گشت بزنند و آنها فرار نکردند. مسلماً ، او با 152 هکتار بیشتر از من کار می کرد. ظاهراً سه نفر من یک جامعه اجتماعی تثبیت شده بودند – من می دانستم که در پوچی هایی که می خواهم باور کنم انتخاب می شوم – بنابراین فکر کردم که احتمال وجود آنها وجود دارد.

شان فلین خبرنگار GQ است.

این مقاله از چرا طاووس؟: جستجوی بعید معنا در باشکوه ترین پرنده جهان توسط شان فلین. حق چاپ © 2021 توسط شان فلین. چاپ مجدد با اجازه Simon & Schuster، Inc.

.