A place where you need to follow for what happening in world cup

رفتن عمیق با آدریان لنکر

0


آهنگ “Ingydar” به نوعی با برخی از آن سروکار دارد. این کلمه ، “Ingydar” چیست؟

اینگیدار نام اسب عمه بزرگ من بکی بود که وقتی بچه بودم از دنیا رفت. اما خود آهنگ ، باید بگویم ، در واقع در مورد آن اسب نیست. این فقط قطعه ای از استخر ایده ها یا رنگ هایی بود که من در این آهنگ بافته ام ، اما بله. “همه چیز می خورد و خورده می شود / زمان تغذیه می شود.” آیا تا به حال از جاروبرقی استفاده کرده اید و دکمه ای وجود دارد که سیم را دوباره به داخل می مکد؟

آره

من تصور می کنم که زندگی مانند بند ناف است و فقط به دهان زمان مکیده می شود ، یا اینکه زمان از تجربه زندگی ساخته شده است. من فکر می کنم این یک چیز کاملاً رایج است که باید در مورد آن فکر کرد و فلسفه کرد ، اما فقط نگاه کردن به آن به عنوان غیرخطی ، و مانند یک گوی بزرگ یا کره ، یا شاید بی شکل است ، اما نه با یک قبل و بعد و مانند یک خط خط سیر ، اما در واقع دورانی است. همه چیز بطور مداوم در حال تولد و زوال است. ما هر دو در حال رشد و تبدیل شدن هستیم ، و همچنین به طور همزمان ناشناخته و پوسیده هستیم. مثل اینکه این دوگانگی ذاتی در همه چیز وجود داشته باشد. در آن زمان من در حال گذر از رابطه ای بودم که بسیار دردناک بود و هنوز هم وجود دارد ، اما ، این احساس از رابطه ما که فقط خورده شده است ، یا ایده مانند هر حالتی که در حال حاضر هستیم ، من و این شخص که در این رابطه بودند ، این رابطه ماست ، و تمام سفر و پردازشی که باید طی می کردیم فداکاری برای وضعیت جدید وجودی ما بود. و توسط زمان خورده شد.

من وقتی این آلبوم ها را نوشتم که پس از جدایی نوشته شده اند ، این آلبوم ها را بسیار متفاوت تجربه کردم. احساس می کنم این در مورد ابهامی است که در سرتاسر کشور وجود دارد – “همه چیز می خورد و خورده می شود” این فلسفه خشن ، “سگ سگ را می خورد” یا یک چیز ذن بیشتر در مورد چگونگی بازگشت همه چیز است.

همزمان می خورد و خورده می شود. در حالی که ما همزمان غذا می خوریم ، چند چیز میکروسکوپی از بدن ما تغذیه می کند؟ و این چه کاری انجام می دهد [look] مثل رابطه؟ در کابین ، یادم می آید که این مورچه در حال تخریب یک کرم است. و من وقتی که برای اولین بار به داخل کابینی که همه این مورچه ها در آن بودند ، هنرهای نجاری بزرگ ، وجود داشت ، این چیز را پشت سر گذاشته بودم و در ابتدا به نوعی آنها را می کشتم ، و بعد با گذشت زمان متوقف شدم. من مثل چرا این چیزها را می کشم؟ چرا این موجودات را می کشم؟ اما بعد من مورچه ها را تماشا کردم که فقط موجودات ، خودشان و چیزهایی را در طبیعت نابود می کنند ، فقط یکدیگر را می کشند. و گیج کننده است. زیرا من به ایده ضد خشونت بنیادی فکر می کنم و فقط از کشتن موجودات خودداری می کنم. و بعد فکر می کنم ، اما چرا دنیا چنین است؟ و چه تفاوتی بین حشرات و حیوانات و انسان وجود دارد؟

موسیقی در اکثر موارد ملایم است ، اما در متن شعر احساس تاریکی وجود دارد. آیا استفاده از آن لبه خشونت راهی برای پردازش یا دفع امور است؟

من فکر می کنم هر دو. شما نمی توانید فقط دنیای سایه را از هستی تبعید کنید و فقط بگویید ، من فقط می خواهم روی این چیزهای سبک تمرکز کنم. این فقط مفید است که فقط به صورت آن نگاه کنید و بگذارید آنجا باشد. اما من در آوازهایم طلسم های سبک زیادی را نیز قرار می دهم ، به نظر من به عنوان محافظ است. من فکر می کنم آسیب دیدگی و خشونت و درد می تواند به ارث برسد و از تبار عبور کند. و من فکر می کنم که ما کارهای زیادی داریم که اجداد و اقوام ما از آنها گذشته اند. برای پذیرفتن و مهربان بودن ، و دل باز و آگاه شدن ، من فکر می کنم بسیار مهم است. و من فکر نمی کنم که بدون تأیید و دیدن و قدم گذاشتن در مواردی که از دیدن آنها می ترسیم و تصدیق و دیدن می توان این کار را انجام داد. من علاقه ای به نوشتن فقط در مورد چیزهای گرم ، مبهم ، شاد یا فقط جنبه روشن چیزها ندارم ، زیرا اگر این تنها چیزی بود که باید در مورد آن می نوشتم ، اصلاً نیازی به نوشتن آهنگ نداشتم.

.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.