مردان قابل مشاهده: پدران سیاه پوست در مورد از دست دادن پسران در برابر بی رحمی پلیس صحبت می کنند

0


در آخرین مکالمه با او ، به او گفتم ، “آنچه را که باید انجام دهی انجام بده ، وسایلت را جمع کن ، تو و برادرت. اکنون شما در نهایت می توانید نوع پیوندی با یکدیگر داشته باشید. “

برنامه من این بود که او و برادرش در فلوریدا توقف کنند و مرا بگیرند. من قصد داشتم بروم و مدتی نزد پسر بزرگم بمانم ، در حالی که دانیل آنجا بود و با او بود. اما این هرگز فرصتی برای رخ دادن پیدا نکرد.

من سه پسر از دست داده ام: پسر بچه ، دومین پیرمردم ، و دانیل ، سومین پیرمردم. هر وقت سرم را بلند می کردم ، با خودم می گفتم: «دیگر من نیستم. دوباره من نیستم چرا من؟”

قرار است پلیس آموزش بهتری داشته باشد. پسرم ، او آنجا بود و دچار یک فروپاشی یا هر آنچه می خواهید بنامید. از او کمک بگیرید. کاری نکنید که او اینطور روی هیچ زمینی بنشیند. و او آنجا بود در باران منجمد ، در سرما. با خودم گفتم ، “تو با هیچ انسانی اینگونه رفتار نمی کنی. شما این کار را نمی کنید به خصوص اگر قرار باشد شما مجری قانون باشید. “

آموزش هایی که من دیدم خندیدن ، شوخی کردن ، انتقاد از آنچه برای او اتفاق افتاده است ، به جای تلاش برای گفتن: “خوب ، آقای پرود … فقط آرام باشید. ما می خواهیم هرچه سریعتر به شما کمک کنیم. ” نه ، شما قصد دارید او را برهنه ، در زیر باران منجمد بنشیند. هوای بارانی بود. باران به برف تبدیل شد.

و این مرا آزار داد. شما باید خدمت کنید و محافظت کنید. شما خدمت نمی کنید ، محافظت نمی کنید. آنها کاری نمی کنند جز انتقاد و شکستن جوک ها. می گویم که اصلاً جالب نبود. این به نوعی برای من تموم شده بود وقتی این اتفاق افتاد ، من نمی دانستم که می روم یا می آیم. تقریباً گمش کردم تازه سکته کرده بودم.

پسر بزرگم ، ما هر روز مکالمه را شروع می کردیم. تقریباً هر دو ساعت یک بار با من تماس می گرفت. ما حتی از هم دورتر هم بودیم ، حتی اگر از یکدیگر فاصله داشتیم. او واقعاً سعی می کرد مطمئن شود من خوب هستم.

من دو خواهر دارم یک خواهر ، او هفت بچه از خودش گرفت. او 21 مادربزرگ داشت. خواهر دیگرم ، او 9 بچه از خودش گرفت. من کلی خواهرزاده و خواهرزاده دارم. و آنها اساساً هر روز مرا کنترل می کنند. آنچه که واقعاً مرا نگه داشته ، خانواده ام است.

من تازه شروع کردم به گرفتن قدرت ، جایی که تقریباً دوباره می توانم استقلال داشته باشم. من بیرون می روم ، خیلی بیشتر با مردم ارتباط برقرار می کنم. و با بچه هایم هماهنگ باشم ، با نوه ها و مادربزرگ هایم رابطه داشته باشم. همه چیزهایی که با دانیل از دست دادم ، سعی می کنم با بچه هایش جبران کنم. من هنوز او را در بچه هایش می بینم و آنها به من انگیزه و قدرت می دهند.


کشیش کشیش جوی

پدر ترنس کراچر ، تولسا

عصر روز شانزدهم سپتامبر 2016 ، ترنس کراچر ، مرد 40 ساله سیاه پوستی ، SUV خود را در وسط خیابان تولسا رها کرد. در برخورد بعدی با پلیس ، کراچر با نزدیک شدن افسران ، دستانش را در هوا نگه داشت. هنگامی که او به وسیله نقلیه خود بازگشت و به نظر می رسید که به شیشه سمت راننده خود دست می یابد ، یک افسر سفیدپوست او را شلیک کرد و او را کشت. کراچر غیرمسلح بود و هیچ سلاحی در خودرو نداشت. در ماه مه سال 2017 ، هیئت منصفه این افسر را مقصر در قتل درجه اول دانست. پدر مقتول ، روحانی جوی کراچر ، اظهار داشت که آنچه برای پسرش اتفاق افتاده قتل بوده است. بعداً خاطرنشان كرد كه هيچ راه فراري از حافظه نيست ، او مي گويد: “سواري خشن بوده است” “من هر روز از زندگی ام بلند می شوم و به آن فکر می کنم.”

.