A place where you need to follow for what happening in world cup

پدر و مادر من بیمار شدند. این باعث تغییر ذهنیت من در مورد ازدواجم شد

0


این داستان بخشی از GQ است عاشقان مدرن موضوع.


در آوریل همه گیری ، مادر من سرطان ریه تشخیص داده شد. لحظه بهینه ای نبود که به یک متخصص ریوی احتیاج داشته باشید. در ماه سپتامبر فهمیدیم که پدر من مبتلا به ALS است. این برای من بود – وقت آن بود که به خانه بروم. اینکه حالا خواسته ام آن را به خانه بنامم از توجه شوهرم دور نبوده است. من از 22 سالگی به نیویورک نقل مکان کردم و از آن زمان بیش از یک هفته دیگر در تگزاس نبودم. او به صراحت گفت که نمی خواهد برود ، اما می خواهد.

ما برای سه هفته در ماه اکتبر برنامه ریزی کردیم ، با توافق ضمنی که در صورت نیاز به طور نامحدود در آن می مانیم. تابستان هوشیارانه ای برای همه بوده است.

برای ماهها ، من بین والدین خود که احتمالاً مملو از عوامل بیماری زا بود ، بر روی والدینم که دارای نقص ایمنی نبوده و در بروکلین باقی مانده بودند ، در نوسان بودم و هر بار که آژیر آژیر می زد ، وحشت زده می شدم. در آپارتمان خود ، احساس می کردم که بی فایده و مستعد هستم ، در حین محافظت از مراقبت از پدر و مادرم – متخصصان ، اعتبارنامه های بیمه ، مراجعات ، آزمایشگاه ها ، زمان انتظار مسخره ، و همه در هنگام همه گیری ، حتی در یک عمل جراحی سرطان انتخابی در نظر گرفته شد. و به نظر می رسید شوهر من ، یک اعتیاد به کار اجتماعی دغدغه مند اجتماعی ، کناره گیری می کند. بیشتر به یاد دارم که او زیاد به ساحل می رفت. او خود را به مدرسه موسیقی انداخت ، اقیانوس را تماشا کرد و تصنیف های خیره کننده و اضافی نوشت.

یک هفته قبل از عزیمت برنامه ریزی شده ، در امتداد اسکله ترمینال بوش در بخش صنعتی سانست پارک ، بروکلین قدم زدیم. هوا در اثر آب نسیم بود و ما چشمهایمان را روی کشتیهای آن سوی کانال ری ریج آموزش دیدیم. ما یاد گرفتیم که بهترین کار این است که هر بحثی راجع به سفر خارج از کشور داشته باشیم. هنگام راه رفتن به صورت مطلوب. این مفید است برای جلوگیری از حرکات رزمی ، ایستادن شانه به شانه ، قفل گام حرکت به جلو احزاب فریب به یک حس وفق.

“شما می دانید که نمی توانم درباره چه چیزی فکر کنم؟” او گفت. هنوز گرم بود ، اما نور کیفیت سوختگی سقوط را به خود جلب می کرد و به یاد دارم که فکر می کردم موهایش بلند می شود.

“چی؟”

وی گفت: “اینكه شما در اثر نیاز به ضعف هستید.” “اینکه عدم خویشتن داری باعث کشته شدن ما خواهد شد.”

من هرگز بیش از آن لحظه او را دوست نداشته ام.


همانطور که ازدواج می رود ، مال ما یک نوزاد است. پوست نرم و تنفس شیر. ما دو سال است که با هم 5 سال ازدواج کرده ایم. همچنین هرچه به معنی آستانه درد باشد ، بچه نداریم. وقتی با هم آشنا شدیم ، شوهرم یک رابطه 17 ساله به پایان رسانده بود و فقط از سوئیس به نیویورک نقل مکان کرده بود. من در آن زمان در لس آنجلس زندگی می کردم ، یک مراسم رسمی برای نیویورکی ها که به عنوان یک مفهوم فصل ها را خسته می کنند ، فقط به خاطر می آورند که آنها نمی توانند بدون bodegas کنار بیایند. من هنوز با شخص دیگری درگیر بودم و با این شخص دیگری زندگی می کردم. نکته راحت درمورد ازدواج این است که معاشرت می کند تا درهم و برهم بودن ماجرای قبل از آن را افزایش دهد.

عقده های طولانی مدت در اواخر 30 سالگی شما به همان اندازه که داغ است نیز بد و پنداشته می شود و هیچکس بیشتر از شوهرم به عنوان یک غریبه برای من فریبنده نبود. او به طرز وحشتناکی نامناسب بود. او که از یک وصله مشهور غیرقابل نفوذ در اروپا می رسید ، کسی را نداشت که بتواند به او اطمینان بدهد. او در سراسر کشور پاک زندگی می کرد ، روزانه دو بسته سیگار می کشید ، بیش از حد نوشیدنی می نوشید ، و هنگامی که از خواب برباد می رفت ، عادت جنجالی داشت که داروهای سخت و کاملاً ناشناخته ای را انجام دهد.

من می دانستم که او را دوست دارم وقتی که از من پرسید که آیا تا به حال رابطه جنسی هوشیارانه داشته ام؟ من در نیویورک به ملاقات او می رفتم و منتظر مترو بودیم که در یک مهمانی خانه ای در کانارزی حرکت می کردیم ، بطری هایی که در کیسه های پلاستیکی قرمز رنگ چرخ می زدند. هوا ضخیم ماه جولای بود ، وقتی عرق در قسمت کوچک پشت شما قرار گرفت و بعد از اینکه پاهای برهنه تان را پایین بکشید ، مهم نیست که چقدر هنوز بی حرکت هستید. اعتقاد به آب و هوای س hisال او را نداشتم ، یعنی لرزش مطلق. من از این طریق وحشت زده شدم که شما می توانید فقط وقتی کاملاً در معرض دید قرار گرفتید ، از اینکه متهم شوید و در عین حال تحقیر شده اید ، فهمیده شود. تمام سابقه جنسی من با اجبار از 13 سالگی آغاز شد و با بیهوشی و ادب مجبور شد ، مانند یكی از آن گربه هایی كه پرورش یافته است و در هر گونه لرزش لق می شود. در بسیاری از موارد دیگر می خندیدم ، سوژه های اسیدی را عوض می کردم و بعداً تماس های او را مسدود می کردم. اما در آن لحظه ، منتظر L ، او کشیش داغ شکستن بود پشم گوسفنددر حال حاضر دیوار چهارم شکسته شده است ، و از این بعد شفاف دیگر عبور می کند. این یک مشاهده بود ، نه کیفرخواست. التماس دعا برای نزدیک کردن. ظرف پنج ماه به نیویورک برگشتم. و به چند گروه 12 مرحله ای پیوست.

وقتی در هال سیتی در مرکز شهر بروکلین ازدواج کردیم ، من یک مشت گل خوراکی را به چنگ آوردم ، او بی اختیار پوزخند زد زیرا یک مگس خانه وجود داشت که مدام در موهای من فرود می آمد ، خوشحال شدم. من به 40 سالگی نزدیک شده بودم و هیچ طرحی روی کودکان نداشتم. تنها شرایط من برای عروسی این بود که در شهر باشد و مجبور نباشم مادرم را ببینم. من استدلال کردم که با مهمان صفر ، یک عکاس را ذخیره کنید تا به عنوان شاهد خدمت کند ، همه به یک اندازه آزرده خاطر می شوند.

.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.