A place where you need to follow for what happening in world cup

چگونه بیوه تاتوی تاتو نیویورک بیوه تونی پیلتو حافظه خود را زنده نگه می دارد

0


این داستان بخشی از GQ است عاشقان مدرن موضوع.


برای دهه ها ، تونی پولیتو سلطان صحنه خال کوبی بروکلین بود و روزانه حدود 40 مشتری را از فروشگاه خود ، Old Calcutta پذیرایی می کرد. هنگامی که او در سال 2017 درگذشت ، همسرش ، برونی ، حساب اینستاگرام او را به دست گرفت و شروع به ارسال پیام های روزانه برای او می کند ، و هر یادداشت را با یک یادداشت برجسته شروع می کند: در اینجا او توضیح می دهد که روند کار برای او چه معنی دارد.

آنتونی برایم کارتهای خوبی می فرستاد ، اما این کارتها فقط بین ما بود. بعد از گذشتن از اینستاگرام ، می خواستم همه بدانند که من چه احساسی نسبت به او دارم. من صبح بیدار می شوم و مواقعی هم هست که خیلی ناراحتم. و این زمانی است که من واقعاً شروع به نوشتن می کنم ، وقتی که آرزو می کنم او اینجا باشد و با او صحبت می کنم. احساس می کنم ، هی ، من باید به پادشاه خود احترام بگذارم.

این لقب من برای او بود. پادشاه من. او هرگز مرا به نام من صدا نکرد. بقیه به من برونی می گویند وگرنه به من می گویند Sugar. او همیشه مرا میرا صدا می کرد ، که در ایتالیایی به معنی “نگاه” است.

من او را در 21 آگوست 1983 ملاقات کردم. من در یک بانک کار کردم ، و یکی از مشتریانم وارد شد و من خال کوبی را دیدم که او از آنتونی گرفته بود. من گفتم ، “اوه ، عزیزم ، از کجا این موضوع را پیدا کردی؟” او گفت ، “از این مرد به نام تونی در خیابان Lefferts.” او آدرس را به من داد و من آن روز با دو نفر از دوستانم به ملاقات آنتونی رفتیم. وقتی او اولین خال کوبی من ، یک گل رز را انجام داد ، البته من عصبی بودم و او مانند او گفت: “اشکالی ندارد. فقط آرام باش.” و او رفت و یک بطری کوچک و کوچک کک برایم گرفت. او می گوید ، “این را بنوش. شما احساس بهتری خواهید داشت. ” و او فقط نوشابه را به من داد و دستم را گرفت. اوه خیلی خوب بود بعد از آن به دوستانم گفتم ، “شما چیزی می دانید ، دختران؟ من قصد دارم با او ازدواج کنم. ” آنها گفتند ، “چه؟ شما حتی او را نمی شناسید. ” ما در سال 1986 ازدواج کردیم.

حالا تاتو اسم ما را هم می گوید. تونی و شکر من خال کوبی های گل سرخ او را دوست داشتم. گلهای رز زیبا ترین بودند. و دختران سنجاق! او عاشق انجام کارهای دخترانه بود. او آنها را بسیار سکسی کرد. و او بسیار بسیار عاشقانه بود. اوه خدای من. همیشه به من گل ، کمی گل سرخ اینجا یا آنجا می دهی. بادکنک وقتی او بیمار شد ، من گفتم ، “وقت آن رسیده که اکنون از او مراقبت کنم.”

او این میز کار را داشت که روی آن می کشید. او دیگر خال کوبی نمی کرد ، اما نقاشی های زیادی می کشید. راهی که او از روی میز خارج شد ، دقیقاً به همین ترتیب من آن را ترک کردم. یک کاری که می کنم پاک کردن همه چیز و برگرداندن همه آن است. نمی توانستم خودم را بیاورم که بگویم: “و این تمام. من می خواهم آن را کنار بگذارم.”

.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.