A place where you need to follow for what happening in world cup

‘WandaVision’ هنوز همه گیرترین نمایش تلویزیونی است

0


سرگرمی ، از جمله چیزهای دیگر ، فرار است. یک داستان جذاب ، غنی سازی جهان و شخصیت های جذاب می تواند به ما کمک کند تا مشکلات و ترس خود را برای مدت کوتاهی فراموش کنیم.

در اسپین آف جهان سینمایی مارول + دیزنی WandaVision، واندا ماکسیموف – انتقام جوی سابق با قدرت تأثیرگذاری بر رفتار و واقعیت – تلویزیون را به معنای واقعی کلمه ، زندگی خود را ساخته است تا از غم و اندوه خود از دست دادن عشق بزرگ خود ، اندیشه مصنوعی مصنوعی فرار کند. او جسد ویژن را از تاسیسات دولتی به سرقت برد تا بتواند زندگی کاملی با او در وست ویو ، شهر نیوجرسی که از نظر روحی و جسمی اسیر کرده است ، زندگی کند. با این کار ، واندا اساساً راحت زیاده روی کرده است – البته به جای بی وقفه تماشا کردن تلویزیون ، او با مجبور کردن کل شهر برای ادای احترام به دوره های مختلف کمدی در هر قسمت ، آن را مجسم می کند. این از دهه 50 آغاز شد و با هر قسمت یک دهه پیشرفت می کند و هرچه طنزهای کمدی واندا به امروز نزدیکتر می شوند ، او با سرعت بیشتری در حال حل شدن است.

در قسمت شش از WandaVision، واندا دهه 1990 و اوایل 2000 را مخلوط می کند: تشخیص اینکه آیا او قصد دارد یا نه سخت است خانه کامل یا مالکوم در میانه. در قسمت هفت ، زندگی واندا آینه دارد خانواده مدرن (با اعتبار افتتاحیه که همچنین مرجع است دفتر و پایان خوش) در حالی که می بیند که درزهای جهان از جلوی چشمانش جدا می شود خود را از Vision منزوی می کند: یک گالن شیر بادام به شیر گاو دهه 1950 تبدیل می شود ، پرده های 2010 او به پرده های 1970 تبدیل می شوند. واندا ، بهترین احساس جولی بوون را به ما می دهد ، به دوربین می گوید که او چندین بار خوب است که می دانیم او نیست. او به بچه هایش می گوید که کم کم باور دارد که “همه چیز بی معنی است”. دنیای واندا ، بعد از این همه مدت ، شروع به بازتاب وضعیت روحی و روانی واقعی او می کند ، که او با ساختن زندگی تلویزیونی از آن اجتناب کرده است.

WandaVision مدتها قبل از همه گیری تصور و تولید شده بود ، اما دشوار است که شباهتهایی را با روشهای استفاده از سرگرمی برای جدا کردن از هم اکنون بیش از هر زمان دیگری مشاهده کنید. من ممکن است قدرت خلق واقعیتی متناوب را نداشته باشم ، اما هر دوره از زندگی من مترادف با یک برنامه تلویزیونی یا فیلم تعریف کننده است. (OC نوجوان من است ، مردان دیوانه اوایل بیست سالگی من ، و در حال حاضر من در حال گذراندن چیزی هستم که فقط می توان آن را “شاخی برای دوره رابرت ردفورد” توصیف کرد.) مانند دنیای سینمایی مارول ، عادات سرگرمی من مراحل مختلفی را طی می کنند. در طی شیوع همه گیر ، این مراحل از سالها به ماهها یا چند هفته دیگر تسریع شده اند.

با طولانی شدن قفل شدن – و هر روز که وعده پایان آن از آن دورتر می شد – من از ست کوهن ، خون آشام ها ، فرازیر جرثقیل ، دون دراپر و زنان مست مست استفاده کردم که هنگام پوشیدن مینی لباس های ساتن با لبه های حباب میزها را ورق می زدند برای جلوگیری از واقعیت من در طول یک سال گذشته ، بسیاری از ما افرادی را از دست داده ایم که واقعاً فرصت خداحافظی با آنها را پیدا نکرده ایم. مانند واندا و مونیکا رمبو – که غم واندا را هنگام پردازش از دست دادن مادرش درک می کند – ما سالها زندگی خود را به خاطر فاجعه ای از دست داده ایم که شخصاً نمی توانیم آن را کنترل کنیم.

من احتمالاً لذت می بردم WandaVision صرف نظر از همه گیری – هر شنبه شب به عنوان کودکی که تماشا می کردم جادو شده ، من رویای جنی ، دیک ون دایک ، و به سلامتی. من وانمود کردم که در این جهان ها زندگی می کنم زیرا آنها از آنچه در ذهن من می گذرد بهتر بودند. اما داستانهایی مانند WandaVision و کمدی عاشقانه حلقه زمان پالم اسپرینگز در حال حاضر تأثیر بیشتری از آنچه در زمان عادی تر دارند ، دارند. بلافاصله ، ما ارتباط عمیق تری با شخصیت هایی که در انزوا و یکسان زندگی می کنند احساس می کنیم ، مانند یک زن که از طریق سرگرمی از آسیب و اندوه خود جلوگیری می کند زیرا هیچ کار دیگری برای انجام دادن وجود ندارد.

شاید روزی صرفاً به این دلیل که می خواهم اوقات خوبی داشته باشم و نه به این دلیل که برای گذراندن یک روز به آن سرگرم می شوم ، دوباره به مصرف سرگرمی هایم می پردازم. اما تا آن زمان ، در واندا احساس می کنم دیده شده ام.

.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.